«پروانه­ای بر شانه ­ماه»شعر اکنون مازندران

 

نادعلی فلاح، علی ذبیحی

««اسا شعر»» یا «شعر نوظهور مازندرانی» چند دهه­ای است در ادب بومی مازندران خوش درخشید و جایگاه در خوری پیدا کرد. امروزه بسیاری از شاعران با تجربه و پا به سن گذاشته و جوان در آن طبع آزمایی می­کنند و شعرهای درخوری به جامعه ادبی عرضه می­نمایند. نخستین هنرمندی که به قصد تغییر و تحول در جریان شعر مازندران در این راه گام برداشت ««جلیل قیصری»» چهره­ی نام آشنای شعر بومی مازندران است.

ادامه نوشته

ما و قصه های ما

 

گفت و گو با علی مراد خرمی، کارشناس طرح دانشنامه بزرگ قصه‏ های ایرانی

 

مازندنومه؛ سرویس فرهنگی و هنری: علی مراد خرمی - اهل بهشهر، کارشناس ارشد ادبیات فارسی، کارشناس کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان کشور و کارشناس فرهنگی سابق کانون پرورشی استان مازندران- است. او اینک در تهران و در مرکز پژوهش و ترویج قصه‏ های ایرانی، فعالیت می کند و کارشناس طرح دانشنامه قصه‏ های ایرانی است. با او خرمی در این زمینه گفت و گو کردیم.
س : در ابتدا مختصری درباره مرکز پژوهش و ترویج قصه‏ های ایرانی توضیح بفرمایید.
 ج: مرکز پژوهش و ترویج قصه‏ های ایرانی، وابسته به کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است و بیش از یک سال و نیم از تاسیس اش می‏ گذرد. این مرکز در زمینه قصه‏ های کهن ایرانی تحقیق می کند و کار عمده ‏اش تالیف دانشنامه بزرگ افسانه های ایرانی است.
س: شما از پایه‏ گذاران این مرکز هستید؛ بفرمایید ضرورت تاسیس چنین مرکزی در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان چگونه احساس شد؟
 ج: من به عنوان کارشناس کانون که سوابقی در زمینه قصه‏ گویی و قصه‏ پژوهی دارم، در واقع از آغاز کار در خدمت همکارانم بودم. بار اداری و هدایتگری این مرکز به دوش همکار پیشکسوت و ارجمندم آقای علی خانجانی و بار علمی این پروژهش بر دوش دکتر جعفری و آقای وکیلیان است. من هم در اندازه دانش خودم کمک می‏ کنم و از استادانم می‏ آموزم.

 

ادامه نوشته

دورگه عاشق

نگاهی به داستان دورگه عاشق اثر مازیار سیفی

                                                        منوچهر خالقی                                                       

 

                       

 

مازیار سیفی که در سال 1393اولین مجموعه داستان به نام «همزادها به دنبال گنج» را به جامعه ادبی عرضه کرد، در سال 1395 با رمانی متفاوت به نام «دور رگه عاشق» نشان داد که در نوشتن دستی توانا دارد. 

دو رگه عاشق داستانی است عاشقانه با روایت ذهنی - عینی. داستان عشق پسری که عاشق دختر جن می­شود. می­توان آن را یک وهم پندار دانست. عشقی که نمی­تواند در جهان واقعیت چهره حقیقی از خود نشان بدهد. پایه و اساس چنین داستان­هایی ریشه در ادبیات کهن دارد و نگاه امروز نوعی خرافه و مالیخولیا محسوب می­شود. این نوع نگرش فرافکنی یا فرا رئالیستی است. داستانی که ذهن را با ذهن درگیر می­کند. ذهن خواننده یا نویسنده، ذهن خواننده در این­گونه داستان­ها در کوچه و خیابان در میان مردم گشت نمی­زند.

 

ادامه نوشته

داستان های شفاهی مازندران از محمد لوطیج

محمد لوطیج

دوره ی پنج جلدی داستان های شفاهی مازندران

نادعلی فلاح، نویسنده و پژوهشگر فرهنگ مردم و ادبیات بومی است که از پراکنده نویسی برکنار مانده و تمام آثارش در طول سه دهه فعالیت ادبی، پیرامون فرهنگ مردم و به ویژه افسانه های محلی سامان یافته است. پیش از این، کتاب های اوسنه های مازندرانی، منظومه ی امیر و گوهر، طالب و زهره و فرهنگ مردم سیریز کرمان از فلاح منتشر شده است. مجموعه­ی پنج جلدی داستان های شفاهی مازندران، تازه ترین و در عین حال مهم ترین کار نادعلی فلاح و حاصل دو دهه پژوهش میدانی و نظری است که بر اساس مبانی علم افسانه ­شناسی تدوین شده است و قدمی بزرگ در حفظ و انتقال این میراث سحرانگیز به شمار می رود. داستان های شفاهی مازندران در پنج جلد فراهم آمده است: داستان های شفاهی مازندران(1) (افسانه های سحرآمیز) داستان­ های شفاهی مازندران(2) سرگذشت (افسانه های عاشقانه و حکایات) داستان­ های شفاهی مازندران(3) (افسانه های واقع­ گرا) داستان ­های شفاهی مازندران(4) (افسانه های طنزآمیز و تمثیلی) داستان ­های شفاهی مازندران(5)(اسطوره، قصه و لطیفه) شناساندن چنین اثری به نسل تازه، مایه ای برای تداوم فرهنگی است که نسل ها دوام آورده و تا امروز رسیده است. حیف است صدایی به این زیبایی و با این تنوع، در گستره ی فرهنگی ایران جایی نداشته باشد.

محمد لوطیج

در ستایش داستان های شفاهی مازندران

اثر نادعلی فلاح

خانه ی ما آخر دنیا بود. دره ای در فاصله ی دو کوه و در میان مراتع؛ «کبود دره». هر روز فاصله ی شش کیلومتری را می دویدیم تا به مدرسه برسیم. مدرسه ای که صبح و عصر دایر بود. و عصر دوباره این فاصله را می دویدیم تا به خانه برسیم و تا قبل از آن که خستگی ما را به خواب ببرد، مشق ها را بنویسیم. با این حال زندگی رسم خوشایندی بود. با انبوهی از سنت ها.  اواسط زمستان، عمو حسن به خانه ی ما می آمد و یکی / دو هفته پیش ما می ماند. آمدن عموحسن هم جزء سنت بود. عمو حسن افسانه های زیادی از بر داشت. راوی خوبی هم بود. هنوز حالت چهره اش، تغییر لحن و لهجه، حرکت دست هایش و زبان بدنش را به خاطر دارم.

یکی بود یکی نبود

یک حسن شال ترس بود

یک کل عباس بود

 شاه عباس کبیر و زن قالی­باف.

 دخترکی که از ظلم نامادری شانه به سر(هدهد) شد و...

و با همین قصه ها عاشق ادبیات شدیم.

سال ها از آن دوران گذشته و سبک زندگی ما هم به شکل سرسام آوری تغییر کرده، عمو حسن ها هم یا از میان ما رفته اند و یا در آپارتماتی کوچک و دور از نوه و نتیجه ها، جومونگ می بینند. گویی ما نیز همچون دیوهای قصه های عمو حسن، اسیر طلسم قصه ها شدیم. 

و در این روزها چه لذتی دارد خواندن قصه هایی که از عمو حسن شنیده بودم. آن هم به همت نادعلی فلاح و کار بزرگ او در کتاب پنج جلدی داستان های شفاهی مازندران.