گنیما

هاروت نام یکی از آن دو فرشته است که در چاه بابل سرازیر آویخته به عذاب الهی گرفتارند. اگر کسی بر سر آن چاه به طلب جادوی رود او را تعلیم دهند. گویند این لغت اگر چه عجمی است لیکن فارسی نیست[برهان][آننداج] نام فرشته ای که نکونسار در چاه بابل آویخته است[دهار] ترجمان القران تربیت عادل 105)

 

در طلسم ز دل هاروت فتم کی باشد    

 کی در آویزم از آن چاه ذقن معکوس(641/13669) طالب آملی 

 

1-اسم دو تا فرشته که در قرآن آمده است:...و ما انزلَ علیَ المَلَکیِنِ بِبابلَ هاروتَ و ماروتَ و ما یُعلمانِ مِن احدٍ حَتی یَقولا اِنمّا نَحنُ ِفتنهٌ فَلا تَکفُر (سوره بقره2،آیه 96) یعنی؛ و آنچه فرو فرستاده شد بر دو ملک به بابل هاروت و ماروت و نمی آموختند هیچ احدی را تا آن که می گفتند جز این نیست که ما آزمایشیم پس کافر مشو. در تفسیر این آیه نوشته اند:

 

«در روایت آمده است که سبب تعلیم سحر این دو فرشته آن بود که در آن زمان ساحران دعوی پیغمبری می کردند. پس خدای تعالی آن دو فرشته را امر کرد تا تعلیم سحر کنند به جماعتی از زیرکان آن روزگار تا بر کیفیت سحر و حقیقت آن مطلع شده معارض آن مدعیان نبوت گردند و بر مردم ظاهر سازند که ساحران در آن دعوی کاذبانند و آن چه به مردم می نمایند سحر است.» (قرآن چاپ علمی -13 ) دلیل دیگری که برای نزول هاروت و ماروت به زمین نوشته اند این است که فرشتگان آدمیان را به معصیت سرزنش می کردند. خداوند فرمود: اگر هوای نفس و شهوت آدمیان را در شما نیز می نهادم معصیت می کردید و اگر می خواهید این معنی را بدانید از بین خود زاهدترین فرشتگان را انتخاب کنید تا در آنان طبع آدمی را به ودیعه نهم. هاروت و ماروت انتخاب شدند و به زمین آمدند و سرانجام خود فریفته شده و به فسق و فجور پرداختند.«....هاروت و ماروت ...مغرور زهد و پرهیز خود شدند و از آسمان به زمین آمدند و قریفته زنی به نام زهره شدند و باده نوشیدند و خون ریختند و زنا کردند. زهره اسم اعظم از ایشان بیاموخت و به آسمان رفت و خدواند به صورت زهره ستاره ی آسمانی در آورد(شرح مثنوی شریف ج1، 223،نقل از فرهنگ تلمیحات602)

 

2-خدواند هاروت و ماروت را تنبیه کرد و ایشان در چاهی در بابل واژگونه آویخته شدند

 

3-هر چند هاروت و ماروت در چاه آویخته شده اند اما ددهان آنان به آب نمی رسد و لب تشنه اند

 

4-هاروت و ماروت مظهر سحر و جادو هستند و جادوگران در موقع سحر به ایشان متوسل می شدند. از این رو بابل را مرکز سحر و هاروت و ماروت را دو ساحر بابلی گفته اند.(همان 603)

 

5-هاروت و ماروت فریفته ی زلف زهره شدند. از طرفی زلف معشوق را به اعتبار سحر آم(در دلبری)به هاروت تشبیه کردن اند. د ربرهان ذیل دو هاردت کافر نویسد:«و کنایه از دو زلف جادوی محبوبان باشد.»(همان 604) 

 

محمد معین نوشته است: یکی از داستان های معمول ادبیات سامی داستان هاروت و ماروت است که از قصص بسیار کهن می باشد. دو کلمه ی نامبرده در السنه ی سامی، نام دو فرشته محسوب می شده است و شکفت آن که همین دو نام در ادبیات اوستایی مشاهده می کنیم که به شکل دو واژه ی"هئوروتات" و "امرتات" آمده است. در ادبیات نامبرده این دو در ردیف هومن آشا و هیشتا، خشاثر و ائریا، اسپنتا، آرمایتی و اهورامزدا یا سروشا، جزو هفت امشاسپندان یا هفت بوخت محسوب شده اند. این اسامی را امردوز به نام خرداد و امرداد... می خوانند. در ادبیات اسلامی [پارسی وتازی]به واسطه ی ذکری که در قرآن مجید از دو فرشته نامبرده شده نام آن دو بسیار مشهور و حتی ضرب المثل گردیده است.در سوره ی بقزه [2] آیه 102 چنین آمده است واتبعو ما تتلوا الشیاطین علی ملک سلیمان و ما کفر سلیمان و لکن الشیطان کفروا یعلمون الناس السحر و ما اُنزل علی الملکین ببابل هاروت و ماروت و ما یعلمان من احد حتی یقولاً انما نحن فتنه فلا تکفرو فیتعلمون منها ما یفرقون به بین المرء و زوجه و ما هم بضارین به من احد الا باذن الله و یتعلمون ما یضرهم و لاینهم و لقد عملوا لمن اشتر به ما له فی الآخره من خلاق و لبئس ما شروا به انفسهم لوکانوا یعلمون.

 

داستان هاروت و ماروت: بشر آفریده شده در پیشگاه پروردگار تقربی خاص یافت، فرشتگان چون گناهانش را دیدند و با تقربش در ترازوی قیاس سنجیدند. این کفه سنگین تر یافتند و با یکدیگر به نجوا پرداختند، سر انجام مصلحت چنان دیدند که سبب را از آستان حق جویا شوند. چون این بپرسیدند خطاب رسید: بزهکاری بشر از شهوت است و عدم شهوت در شما علت عصمت و چون چنین است نیکی ایشان را پاداش بیش دهم و نیکانشان را تقرب بیشتر بخشم. زبان حال فرشتگان را حضرت کبریا دریافت و بفرمود که تنی چند از آدمیان خود برگزینند تا به صورت آدمی به زمین فرستد و تکالیف آدمی را بر عهده ی ایشان نهد. انجمنی بساختند و سه تن را نام«عزا»«عزایا»و«عزازیل» برگزیندند. خداوند ایشان را به صورت بشر در آورد و از چهار چیز نهی فرمود: شرک خدا، قتل نفس، زنا و باده نوشی. آن گاه بفرمود تا بر زمین شتابند و در میان خلق به حق حکومت کنند. فرشتگان چندی بدین منوال گذراندند. روزها در زمین بودند و شب ها به آسمان می شتافتند. عزازیل فرشته زیرک و هوشیار بود از عاقیت بیندیشید و از این وظیفه پوزش خواست دو فرشته دیگر که به هاروت و ماروت ملقب شدند همچنان وظیفه خود را انجام می دادند تا روزی با زنی زیبا که نادره ی دهر بود و جمیله ی عصر نو را به تازی زهره می گفتند و به پارسی ناهید جهت مهمی داوری بدیشان بود. هر دو فریفته شدند و شب هنگام به سرایش شتافتند و انجام مهمش را به وصل موکول کردند. ناهید شرایطی پیشنهاد کرد، عذر آورند. عاقیت ایشان را گفت: گر کام جویید باید ساغری چند با من بپیمایید. از جان و دل پذیرفتند و سه گناه بزرگ دیگر را مرتکب شدند! ملکوتیان انگشت حیرت به دندان گزیدند و حق تعالی آن دو بزهکار را میان عذاب دنیوی و اخروی مختار کرد. سزای دنیا را برگزیدند و الی الا به در چاه بابل معلق گشتند. ناهید که اسم اعظم را که بزرگترین نام های حق است و از فرشتگان نامبرده دریافته بود بر زبان راند به آسمان صعود کرد و به ستاره ی زهره، رب النوع عشق و جمال و عیش و عشرت و شادی و طرب مبدل گشت که شاعران و داستان سرایان ملل در این باره نغمه ها ساخته و داستان ها پرداخته اند. ابوبکر عتیق بن محمد سورآبادی هروی در تفسیر خود از قول کلبی داستان فوق را آورده، در باره ی زهره نویسد: زنی از فرزندان نوح نام وی زهره و به پارسی ... و آن زن را جمالی بود به غایت نیکو. عزا و عزایا[را] چشم بر ایشان افتاد بر وی عاشق شدند، گفتند که اگر تو را از آن شوهر جدا کنیم تن خویشتن را فدای ما کنی؟ گفت: کنم. ایشان حکم به ناحق بکردند وی را از شوهر جدا کردند. گفت یک کار دیگر مانده است. من بت پرستم شما نیز بت را بباید پرستید تا من نیک سر (و) تن خود به شما تسلیم کنم. ایشان گفتند: معاذالله کی ما بت پرستیم؟ زن چون دانست که دل ایشان را در قبض آورد، گفت: شاید که بت نپرستید باری خمر بخورید که مسلمانان خمر خورند. ایشان بی خبر شدند، پس قصد وی کردند و گفت که یک کار دیگر بکنید که آن مهین[نام] خدای تعالی که می دانید مرا بیاموزید. ایشان در بیهوشی نام خدای تعالی در آموختند، زهره بگفت و به آسمان شد و ایشان را فرو گذاشت. چون به هوش باز آمدند خویشتن را دیدند که حکم به ناحق کرده خمر خورده و مرد کشته و قصد حرام کرده و نام خدای تعالی از دست بداده. متحیر شدند و نزد عابدی آمدند و وی را گفتند که حیلت چیست؟ وی گفت که امشب بنگرم تا در حدیث شما چه آید. چون شب در آمد آوازی شنید که آن دو مجرم را بگوی که شما مستوجب عذاب و عقوبت خدای گشتید. لابد خواهد کرد، خواهید عذاب این جهان اختیار کنید و خواهید عذاب آن جهان؟ گفتند: اگر لامحال عذاب خواهد بود. این جهان عذاب کمتر. زیرا که آن منتقطع است. چون عذاب این جهان اختیار بکردند هر روز چون اهل زمین نماز بکنند، آن جماعت هاروت و ماروت را در چاهی به بابل بیاویزند و عذاب کنند. تا دیگر روز خدای تعالی ایشان را دعا و ثنا تلقین کرده است؛ در ثنای خود، آن می گویند و عذاب بر ایشان سهلتر می شود. جاودان بشنوند آن را و بیاموزند، و آن ثنای خدا را به شیطان گردانند تا دیو وی را کارها کند.

 

بنابر آن چه گذشت از هاروت و ماروت در دو موضوع نام برده اند: آن دیگر برای آزمایش و تنبیه دیگر فرشتگان. مولف کتاب ملائکه خواسته است این دو داستان را به یکدیگر وفق دهد، ولی از عهده بر نیامد. ابوبکر عتیق نیز به ترتیبی که گذشت آن دو را به هم پیوسته است. به سبب این روایات، هاروت و ماروت در سحرآموزی، حیله گری، عصیان و غرور در ادبیات پارسی و تازی مثل گردیدند.[مقدمه ی ستاره ی ناهید تالیف معین صص23-22] نقل از دهخدا

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم دی 1389ساعت 7:32  توسط نادعلی فلاح  |